بی کلام
دلم ... یادت بر باد که باز شکستی و ... هی گذشتی . دلم ٬ بازیچه شدی و باز میان "عاشق" و " فارغ" اسیر آنی شدی که "فارغ" بود به نام "عشق " ! دلم ٬ زود می گذرد روزگار و زود تر زمانه ی تدبیرت ... یادت هست حدس دیروز و رخداد امروز ؟ یادت هست ساده دل را به دست گرفتی و ... هی دل ... گفتمت نرو ... ببین و بشنو و بگذر ... این زمانه ٬ نه زمانه ی دل تو که زمانه ی نقش های یک روزه است ... این روزگار که بگذرد تو می مانی و دلی بر باد که ... دلم ... هی دل ِتنگ ... این همان دیروز ِ توست ٬ دیروز گمان های تلخت ... تو را و تمامی تو را تمامی واژه های رها شده ات را آن نگاه سردت را آن تردید نهفته در صدایت و خستگی هایت را دلهره های پریشانِ شد یا نشدهایت را٬ همه را جایی در دلم جا می دهم امن ترین جای دلم و هر صبح سرک می کشم به بودِ این دارایی خیالی و شب ها هشیار و نگهبان به خواب می روم. اگر کسی پرسید شغلت چیست ؟ سر به زیر می اندازم و مردد می گویم٬ خزانه دار یک "او" ی خیانتکارم ... پیچ می پیچد ٬ دل تو هم گاهی... پیچ که می پیچد باز منم که جا می مانم انگار . خسته می شوم از اینهمه دویدن ٬ از این قصه های پر غصه ... از دلتنگی های مدام! گفته بودم بارها؟ آشنا بود جمله هایم با نگاه نامهربانت؟ راست می گویی تو ٬ حقیقت دارد ... این قصه را بارها از نو نوشته ام و باز ... پیچ می پیچد ٬ دل من اما نه ... می مانم و به راه آمده می نگرم ... می نویسم دلتنگ اما تو بخوان پریشان . پیچ می پیچد مثل تو ...مثل حقیقت ... مثل این روزها ... مثل حرفها ... جمله ها ... نگاهها ... خاطره هایم ... انگار راه مرا پایانی نیست ٬ که هر چه هست پیچیده می شود میان خستگی ها و باز می ماند میان پریشانی ام ... چرخش مدام دلت ٬ چرخش گاه به گاه نگاهم ...کاش اینهمه دور نمی شدی ... کاش... "...شب و روزم را جا گذاشتهام در خاطره يك روز آبي ،در بستر بكر يك جنگل شمالي.." . . . دنياي من از دنياي تو دور .. رويايم به رويايت نزديک... گاهي دور و گاهي نزديک... گفتم "بهترين دور از من" و اميد بستم که شايد بفهمي... اما "بهترين دور از من" گذشت و تو ندانستي ... گفتم نااميد نمي شوم ...گفتم تا هر کجاي اين بازي که بخواهي خواهم ماند ... اما حالا ...حالا تنها به يک چيز مي انديشم ... دلــــــم یک ساحل آرام می خواهد و یک دل سیر سکوت و تماشا. به خنده های خودم مشکوکم. این باران بی دلیل راهی چشم هایم نشده است... اين روزها نه غر مي زنم - نه گلايه مي کنم و ... نه منتظر جواب مي مانم . کار سختی شده تعبیر کلمات ساده و آسان. دیگر باید برای تفسیر دوست داشتن٬ صدها بند و تبصره بیاوری که سرآخر متهم نشوی به بیراهه رفتن و تکیه به باطل. نمیدانم جهان همیشه این چنین پیچیده بوده٬ یا به ما که رسیده اسیر هزار توی بیسر و ته آدمیزاد شده است. این روزها با خودم آنقدر کلنجار میروم که یک روز صبح که از خواب بیدار میشوم ٬ بیحسی از دوست داشتن باشم. اما باز صبح که میشود یاد یک دوست داشتن عزیز خانه میکند روی پلکهایم و تا شب پا به پای هر قدمی که میروم میآید و میخواند که «چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد / تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم» دلم گناهی ندارد. تنها دلخوش همین دوست داشتن و همین سادگی هاست. اما اسیر که بشوی در بند قواعد و شد یا نشد ها٬ همینی میشود که هست. دوست داشتن از یاد میرود. شوخی میشود و اگر پای آنرا وسط بکشی ٬ صدای قهقهه میآید در امتداد جملههای عاشقانهات. آن وقت مجبور میشوی٬ دست دلت را بگیری و روی زمین به زور بکشانیاش و بروی گوشهای زنجیرش کنی که لال بمان و لال بمیر و تنها نگاه کن. کار سختی شده تعبیر کلمات. کاش کسی یک قصهٔ عاشقانه را با صدای بلند در گوشم بخواند. چشم دلم ترسیده از این قصههای خالی٬ با دست پر عاشقی کردن را از یاد بردهام. یک قدم دیگر . درست همانجایی بمان که سالها پیش بودی .یک قدم نزدیکتر٬ هم من جوان تر از امروزم و هم تو نزدیکتر . درست همان جایی بمان که دلم برای نگاههای اخم آلودت می لرزید . روی همان شن های نم گرفته . روبروی همان جنگل رویایمان و میان همان ازدحام همیشگی . ساعتت را با من میزان کن . به وقت آن روزها ٬ ساعت ۲ بعدازظهر است . تو می خندی ٬ من چشم می بندم به همه ی دلتنگی ها . کمی جلوتر بیا . هنوز همان تخته سنگ ٬ - هنوز صدای اذان - هنوز قدمهای آرامت - هنوز دلهره ی من از فردا - هنوز سنگفرشی برای فهم اشکهای من ... یک قدم دیگر که بیایی باز برایت از نو می نویسم . یک دو سه ... می شمارم و می آیی . یک دو سه چه...می شمارم و می روی. شمارش سومین پلکم با چهارخانه ی پیراهنت دور می شود . دور می شوی اما دلم هنوز می شمارد . دلم شمارش دیگری می خواهد ٬ از یک تا صد ٬ از یک تا هزار ... هر روز که مي آيد و بي حرفي مي رود ... هر روز که مي آيد و بي خاطره اي به شب مي رسد... هر روز که قدم هاي خسته ام را تا انتهاي روز مي کشانم ... هر روز که مي آيم و مي روم و مي مانم... هر روز... مثل ديروز... و باز ساعتم صفر نمی شود! اين راه من ... آن راه تو... انتهاي اين مسير به کجا مي رساندت... ؟ ++دلم گرفته از اين روزها..دلم گم شده! جدایی سه بخش بود تو رفتي - من ماندم - قصه ناتمام شد خاطره ات که تمام نمي شود لااقل قصه را تمام مي کردي تا هر شب بي غصه بخوابم و هر روز ابتداي قصه بنويسم "شروع " ! ... از غم چشم های یک دوست٬ غمگینم. عادت کردم شبا قبل از اینکه بخوابم چند بار به گوشی خاموشت زنگ بزنم چون خاموشه زنگ میزدم و آرزو میکردم تا ابدیت خاموش بمونه! دیشب خلاف انتظار من روشن بود، با اولین زنگی که خورد به خودم اومدم و قطع کردم. دوست ندارم دیگه بهم نزدیک بشی!چون میدونم سرابی و من از سراب متنفر.... چون دیگه نمیخوام تاسف بخورم! تاسف اینکه چرا مزه ی عشقُ از دست تو چشیدم تا همیشه تو شک دورغ بودنش بمونم!!!! اما دیگه تموم شد! دیشب فهمیدم که دیگه نمیخوامت! دیشب ابدیت پاک شد شماره ت هم پاک شد چند وقته دیگه خودتم کامل از ذهنم پاک میشی. +++راستی دیگه نفرینت هم نمیکنم همین که جات تو دعاهام خالیه؛بسه برات... » تکیهام به دیوار است٬ گمان میکنی دیوارم. رفاقت میکنم٬ رفاقت میکنی؟ گمان میکنی که... سنگ همیشه سنگ نمیماند٬ همانگونه که رود. رویای سنگ کوه است و رویای رود دریا. رویای من اما تویی٬ ساده - عاشقانه - پاک. تو اما مرا دیوار٬ در٬ میز چوبی زیر دستت٬ یا حتی یک لیوان چای میبینی. رویا بیجان می شود از این رفاقتِ سایه روشن. » پیاده روی در شب را دوست دارم٬ همیشه دوست داشتهام. اما پیاده روی با طعم اشک٬با شانههایی سنگین و قدمهایی خسته چندان دوست داشتنی نیست. آنهم وقتی در هر قدم فریاد بزنی که٬ بیانصاف! جان بخشی به اشیاء را برای همین روزها گذاشتهاند. دستت را تکان بده! این منم که برایت دست تکان میدهم. زندهام ٬ میبینی؟ زنده! » در خیال همه چیز خوب است. من هستم و تویی و دنیایی خالی از این لحظههای عجیب. در خیال مهربان تری با من. عاشق ترم. شاد تریم. در خیال یاد گرفتهایم که حرمت نگه داریم و چشمها را ندیده نگیریم. در خیال یادت هست که بودنت را دوست دارم٬ یادم هست که بودنم را دوست داری . در خیال٬ دستت پیچک هر گیاهی نمیشود. در خیال٬ آغوشِ تو حریم تو میشود و من. در خیال هرگز رو برنمی گردانم برای ندیدن و نشنیدن. در خیال صادقیم و ساده. فارغ از رنگ این دنیا. در خیال همه چیز خوب است. و من در خیالم تو را و خدا را و همهٔ خوبیها را یک جا در دلم جا میدهم. بیترس و تردید و آیا. در خیال تـــــو مهربـــــــــــان تری! می توانی امتحان کنی ... » همین روزها بود. دوست دارم این روزها را. انکارش نمی کنم ... حتی اگر یاد کسی نباشد . با اینهمه یادم هست که یکی از همین روزها٬ غبار چشم های تو و سادگی نگاه من فصل مشترک بود٬ نه نقطه انفصال . ++به خیالت از من به خاطـــــــــــــر خودم گذشتی؟؟!! ++.... راستی حال وجدانت این روزا چه طوره؟ دلم خواب عاشقانه مي خواهد يکي دلبر و يکي دلدار . يکي هميشه عاشق و يکي هميشه معشوق . ستاره ها را که بشمرم خواب خواهم ديد اما يکي همه مهر و يکي همه ... بي مهري ! دل مي بندم به يادت که هيچ زماني براي دلم ناز نمي کند اگر گذشتي ديگر "گذشت " ... سالها بعد از یاد خواهی برد روزی - کسی ... به انتهای نامت که می رسید رویایش جوانه می زد -ســـــبز میشد- سالها بعد از یاد خواهی برد هرم همین نگاه و تلخی همین بی تابی را... که کسی روزگاری قصه ی هر سحرگاهش آغاز هر نگاهش تکرار نام تو بود و خواندن واژه هایی از سر مهربانی ات . دلم تنگ خواهد شد هم برای تو ٬ هم برای امروز خودم و هم برای سحرگاهان آرام این روزهایم ... که میدانم فرداهایم همه... داخل پرانتز کمي دلتنگي و خاطره هاي خاکستري فام و اندوه سکوت . بيرون پرانتز بيرحمي تو و عبور من . دو دنيا ساخته ام ميان قوس اين کمانها يکي با خیانتت يکي با نبودنت ... بال هاي من شوق پرواز ندارند از سر دلتنگي و ترديد و ترس . بال هاي تو به غارت رفته اند با گناه و خيانت و دروغ . هنوز هم میتوانی از پرواز حرف بزنی؟؟؟؟؟. راستی بالهايت کجاست ؟ اين پرنده پر نمي کشد . بايد به تدريج و آهسته از يادم بروي يک عمر ديگر لازم است تا بي تو ؛با خاطره زندگي کردن را بياموزم يک عمر ديگر لازم است ... مي بارد هم از آسمان و هم از زمين . سهم ستاره بارانش از آن تو سهم اشکهايش از آن من ... من با تو فرق دارم! تنهاییم فرش نیست که زیر پای هر کس و ناکسے پهن کنم دیشب تو را جائے در خواب هایم دیدم راست می گویند که سکــــــــــــــوت بار سنگینی است .... چیزی نیست.من کمی عوض خواهم شد. باید عوض شوم. این مشق را یک بار تمام عیار خواهم نوشت. بیغلط٬ بیترس٬ با یقین. چیزی نیست.دوستت دارمهایم را سپردم به خاطره. میخواهم دوست داشتنهای تازهای را نفس بکشم. چیزی نیست. من کمی عوض خواهم شد. تنها همین... خیانت٬ این روزها با دم و بازدمهایم همنشین است. امروز که میشمردمش٬ تعدادش از انگشتان یک دست بیشتر شد. همه چیزش سخت است. نوشتنش٬ خواندنش٬ هضم کردنش٬ فراموش کردنش و حتی باور کردنش! زمان نیست زمانه است زمانه عوض شده زود تر از کفش هایمان عشق عوض مے کنیم... ++کاش میتونستم تمام خاطره هامو از ذهنم بیرون بریزم! +کاش اینقــــــــــــــــــــدر ساده نبودم! کاش... من وفادارم! و من چه ساده لوحانه خیالم را تختی کردم برای عشقبازی تو با عشق دیرینت... +حالا که همه چیو فهمیدم میتونم دلیل رفتار روزای آخرت بفهمم. وقتی اومدی تو زندگیم گفتی شکست بدی خوردی و... آخ که از اون همه حماقتم حالم بهم میخوره. تو ۶ماه بوده که با زن و بچه ت زندگی میکردی و من.............................................. +وقتی خواستم که دیگه با تو نباشم میدونستم برگشتنم به زندگی عادی سخته اما حالا با چیزایی که فهمیدم؛غیر ممکنه! من با تمام صداقتم موندم به پای یه مرده هـــــــــــرزه،این چیزیه که هیچ وقت نمیتونم باهاش کنار بیام! هیچ وقت نمی بخشمت.
چرا حالم پریشونه ، چرا امشب نمیخوابم ؟
نمیدونم چرا تنهام ، نمیدونم چرا خستم
که بعد این همه دوری ، هنوزم عاشقت هستم
اگه چشمت به در مونده ، بگو تا با خبر باشم
هنوزم گرم و دلتنگم ، بگو تا بیشتر باشم
ازم حالی نمی پرسی ؟ ، نمیگی قلب من تنهاست
چرا هی فکر میکردم ، که احساس تو پا برجاست
دلم خونه خدا حافظ ، پشیمونه خداحافظ
کم آورده دلم شاید ، نمی تونه خداحافظ
که اي کاش بازي را زودتر تمام مي کردي....
هنوز وقتي به جمله هاي تلخ مي رسم اولين کسي که هوايش را دارم تويي . اين روزها سخت مي گذرد .
حتي وقتي کسي به راحتي تمام راه رفته ام را ناديده مي گيرد باز لبخند مي زنم .
اين روزها به آسمان نگاه مي کنم و مي پرسم "حالا چه کنم؟
تنها نبودے...
اما ...
خوشبخت هم نبودے..
| Design By : Night Skin |

